شنبه، مهر ۳۰

مورچه ...

دیشب

مورچه ، دانه ای کبریت را به آتش کشید

تمام دنیایش سوخت.

مورچه گفت:

دیشب

یک قطره آب

تمام دنیا را برد.

آتش خاموش شد

اما تمام دنیایش به زیر آب رفت.

دیشب

خدایش بر آن پا نهاد ،

تمام دنیایش به پا رفت.

امروز

مورچه

ذره ذره

دانه دانه

شن به شن

خانه ساخت.

مولکول مولکول آب،

قطره قطره

شهرش را ساخت.

امشب

باز هم اما دانه ای کبریت

به آتش کشیدش

قطره ای آب ،

تمام دنیایش را برد

گردباد فوت دختربچه ای 18 ساله

هوا دادشان ،

خدایش ، لهش کرد...

فردا روز، اما مورچه

قطره قطره

ذره ذره

مولکول به مولکول

با کبریتهای سوخته

با قطره های بخار شده

ساخت

ساخت

کبریت روی کبریت

خاکستر روی خاکستر

فوت به فوت

قطره به قطره

مولکول به مولکول

ساخت

ساخت

رفت بالا

بالاتر

به آخر

جایی شبیه انتها

فکر کرد رسید به آسمون

به خدا ،

دستشو دراز کرد

روشو کرد اونور

دید ،

مورجه ها

دانه دانه

کبریت به کبریت

مثل هم

همه رسیدن

به جایی شبیه انتها

رسیدن به ابتدا.

خدایش همه ی تلاش بود

که رفت

که دیگر نبود.

خدایش ،

تمام آن کبریتهایش بود

که رسیده بودن به ته،

همان ابتدا ...

مورجه پایش لغزید

زمین لرزید

خدایش پا گذاشتش

خدایش ، تمام آن تلاش اش

تمام آن کبریت اش

با یک تک گام خدایی

فرو ریخت

به باد رفت...

البت این متن از ائن متن قبلیه ، قبلیتره...

هیچ نظری موجود نیست: